تبليغاتX
این جهان جهان تغییر است نه تقدیر

این جهان جهان تغییر است نه تقدیر

نه ترن, نه ریل, اصل نیستند اصل حرکت است

 
 
About Me

21 سالمه تو زندگیم تا لبه نا امیدی رفتم ولی هیچ وقت نا امید نبودم
و این شعارمه
همیشه در بدترین شرایط, بدترین مشکلات و اتفاقات بزرگترین لطف خداست.
پرسپولیسی تیرم(قابل توجه محمد حسین)
جایگاه 23 هم میشینم.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
شنبه پانزدهم تیر 1387
عشق مارمولک

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار  در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.

 دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟

 همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد

 پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.

+ نوشته شده در  ساعت 1:11  توسط علی  |   
 
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
عشق و ديوانگي

در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند ، آنها از بیکاری و خستگی کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه . ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : " بیایید بازی کنیم مثلاً قایم باشک "همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم می گذارم  من چشم می گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست بدنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن ... یک...دو...سه... همه رفتند تا جایی پنهان شوند!


لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد .


خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.


اصالت در میان ابرها مخفی گشت.


هوس به مرکز زمین رفت .


دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.


طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.


و دیوانگی مشغول شمردن بود ، هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم  پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید . نود و پنج ...نود و شش...نود و هفت. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام .


و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود ، زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.


دروغ ته دریاچه ، هوس در مرکز زمین ، یکی  یکی همه را پیدا کرد به جز عشق ، او از یافتن عشق نا امید شده بود .


حسادت در گوشهایش زمزمه کرد ، تو فقط باید عشق را پیدا کنی  و او پشت بوته گل رز است.


دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشم عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود.


دیوانگی گفت :" من چه کردم من چه کردم ، چگونه می توانم تو را درمان کنم ." عشق پاسخ داد :" تو نمی توانی  مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی ، راهنمای من شو "


و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

 


نمي دونم نويسندش كي بوده


اميدوارم راضي باشه

+ نوشته شده در  ساعت 23:4  توسط علی  |   
 
جمعه بیستم اردیبهشت 1387

بیوگرافی مهران مدیری:
• متولد دی ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكی هستند اما او در تهران به دنیا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نیرو است و مهران آخرین فرزند یك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ تر از خود دارد

برای مشاهده بیوگرافی روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1:56  توسط علی  |   
 
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
ترین ها


مهربان ترين آدم دنيا:                       مادر

 

شيرين ترين لحظه زندگي:                عيدي گرفتن يك بچه

 

بهترين دوست نوجواني:                   تنهايي

 

بهترين هديه ي جواني:                    نگاه

 

فتنه انگيزترين چيز توي زندگي:          دروغ

 

بهترين هديه دوران عاشقي:             بوسه

+ نوشته شده در  ساعت 2:23  توسط علی  |   
 
شنبه هفتم اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  ساعت 22:51  توسط علی  |   
 
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

زچشمانت چشم آن دارم که ازچشمم نيندازد

 

                     به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد

 

زکات چشم چشمی کن به سوی چشم ز رحمت

 

                     که چشمانم بجزچشمت با دگر چشمی نمی سازد

+ نوشته شده در  ساعت 22:37  توسط علی  |   
 
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

+ نوشته شده در  ساعت 6:40  توسط علی  |   
 
جمعه سی ام فروردین 1387

(جایگاه۲۳ ) اسم وبلاگ جدیدم  در مورد پرسپولیسه حتما بهش سر بزنید ضرر نمی کنید

 

روی جایگاه ۲۳ کلیک کنید 

 

جایگاه23

+ نوشته شده در  ساعت 3:17  توسط علی  |   
 
جمعه سی ام فروردین 1387
پرطرفدار ترین باشگاه جهان

سلام به همه پرسپولیسی های عزیز

 

 اگه واقعا تیمتون رو دوست دارید

 

تو رای گیری پر طرفدارترین باشگاه جهان شرکت کنید تا اول بشیم  

 

 

 

 پرسپولیس قهرمان

+ نوشته شده در  ساعت 1:19  توسط علی  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
کی چراغش خاموشه؟

اگه اینجا کلیک کنی هرکی که invisible  چت می کنه رو دستشو رو می کنه                    

 

                             اینجا کلیک کن

+ نوشته شده در  ساعت 1:37  توسط علی  |